خیلی خوبه که دیدن یه فیلم بعد مدتها باعث می شه که ادم بیادو بنویسه .اول از همه بگم که خدا این آقای فرهادی رو واسه ما نگه داره که باعث شد کورسوی امیدی در این وانفسای سینمای ایران بوجود بیاد و یک گریزی هر چند کوچک اما پر محتوا دیده شه همچنین بازم خدا اقای فرهادی رو واسه ما نگه داره که این پیام رو رسوند که میشه فیلم اجتماعی هم ساخت و برد . بعد از عید پس از مدتها چندین بار به سینما رفتم و این آخریش در کنار تمام تقلید ها و نقدهایی که بهش هست خیلی بهم مزه داد : « انتهای خیابان هشتم ّ»
با اینکه این فیلم به جنشواره راه نیافت و رو پرده اومدنش اون هم بعد از یک سال و اندی روی پرده با کلی حرف و حدیث همراه بود اما کارگردانش که از جنس تئاتره خیلی خوب یک فضای منتقد اجتماعی رو در کنار استرس های اکشن وار سینما قرار داده درسته که حضور پدر صامت آدم رو یاد « جدایی ...» می ندازه و یا صحنه فروش دختر یک کپی از فیلم taken بود ولی تمام اینها در چند کاراکتره بودن موازی عالی فیلم که هر کدوم در نقش خود به خوبی فرو رفته اند حل می شه. صابر ابر که به نظرم استاد بازی حالت نگرانی هستش و یا حامد بهداد که نقش عصبی شناسنامه کاریش شده این بار با یک چاشنی غرور و اکشن در کنار صحنه پوکر و رینگ مرگ و بیمارستان و آدم خییر یک دراماتیک اجتماعی رو ساخته که از نظر من المان های بین المللی شدن رو داره که پیشنهاد می کنم حتما با دادن پول به سینما این فیلم رو ببینید .
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 11:57  توسط علی رستمخانی
|
Best of Rock 2010 in my opinion
airos top 20 2010
1-nightmare (avenged seven fold
2-not strong enough (Apocalyptica feat Brent smith
3-Buried alive (avenged seven fold
4-Warrior (Disturbed
5-Burn (Papa Roach
6-Kings&Queens (30 Sec. To mars
7-Victim (avenged seven fold
8-September (Daughtry
9-Welcome to the family (avenged seven fold
10-Asylum (Disturbed
11-Burning in the skes (linkin park
12-One Track mind (Papa Roach
13-Let me hear your Scream (Ozzy Osbourne
14-The animal (Disturbed
15-This is War (30 Sec. To mars
16-Counting the Days (Good Charlotte
18-All american nightmare (Hinder
19-Born free (Kid Rock
20-Little Lion man (Mumford and sons
+ نوشته شده در دوشنبه ششم دی 1389ساعت 20:4  توسط علی رستمخانی
|
بد بختی اینجاست که فکر می کنی هزار تا ملودی تو ذهنته و بعد می گی خوب حالا کدومو انتخاب کنم خودش برنامه ایه ...حالا فرضا یکی رو انتخاب کردی بعدش تصمیم می گیری که حالا ملودی و با دهن بزنم یا با میدی کنترلر ، خوب می خوای کار خوب باشه و در عین حال موقعه آکورد در آوردن کارت راحت تر باشه که اقلا ملودی رو زدی پس میدی میزنی و بابات در میاد . همشم می خوای شیک باشی و دونه دونه تو فیناله ( یه نرم افزار نت نویسی ) وارد میکنی .خوب تو نوئندو هم که داری بدبختی می کشی.تازه یه سری چس کلاسم هی می زنن تو سرت که نوئندو چرا حیف نیست !!!!آها راستی اینم یه نرم افزاره دیگست.
خوب حالا بیا آکورد بساز.. ده بیا می تونی چند تا مختلفو بزاری در عین حال می خوای بقیه هم بگن بابا ایول آکورداش همه ۷ و ۶ و اینا بوده با بد بختی در میاریش و میگی حالا یه درام لوپه ساده می زارم تا بعد لاین بنویسم و همین طور یه الکتریک گیتار ...خوب حالا یه شکلی گرفت ...تازه بدبختی شروع می شه این یه ریزه آهنگو ۱۰۰۰ بار گوش میدی تا ببینی بعدا که خدا قراره یه شاعر برسونه و شاهزاده رو اسبت بشه و زحمت بکشه تا بتراود آن دل مبارک تا ۴ تا کلمه رو بچپونی توش ... با اون جور میاد یا نه...حالا که یکم جون گرفتی میگی بزار مترونومو بیارم پایین ببینم چه غلطی کردم ..اینجاست که گه بالا میاد و میبینی که چه چرندی زدیو ملودی رو میوت می کنی تا ببینی آکوردها چطورن ...آی خدا اینم خوب نیست...درامو که نگو که یه لوپه مسخرس که داره حالتو به هم میزنه خوب اونم پاک شه و بعد چند روز رو کاغذ نت نوشتنو و خودتو کشتن چی میشه؟ می بینی که ای بابا تازه صفجه نرم افزارت شده عین روز اول و یه کاغذ جلوته که نوشتی :
تمام گیتار کلاسیکت به پیک استیل تبدیل شود
برای بیس فکر شود چون سمپل ها آشغالن
بینه بارٍ ۱۷- ۲۸ که پیک گیتار آغاز می شود این تبدیل خیلی یه هو ٍ
ملودی تغییر کنه
درام لوپ حذف و خودت لاین بنویس
الکتریک سولو رو واقعی بزن
کورده بین ۶۱-۷۹ بی ربطه
تغییر کورده کلاسیک به الکتریک خیلی ناگهنیه
اینترو هم ندارد بنویس
بیس آغازین عالیست
این شد خلاصه ای از بدبختیه من در ۱ ماه اخیر که با کلی ذوق داشتم می نوشتم و آخرش فقط بیس اولش عالی شد.....به خدا تونل توحید و راحت تر ساختیم ما....یادتونه گفتم کلی ملودی تو کلمه
آقای جان لنون عزیز تولدتون مبارک
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت 0:56  توسط علی رستمخانی
|
رفتار عمر بن خطاب با ایرانیان
در جلد ششم ناسخ التواریخ٬ مورخه الدوله سپهر٬ نامه ای از ابان بن سلیم نقل شده است که از جانب معاویه٬ خلیفه اموی٬ از شام به زیادبن ابیه برادرخوانده معاویه و والی کوفه و خوزستان و فارس و عمان نوشته شده و متن این نامه توسط منشی زیاد بن ابیه به ابان بن سلیم که دوست نزدیکش بوده امانت داده شده است که آنرا بخواند٬ و وی با توجه به مضمون بسیار جالب نامه رونوشتی از آن را برای خودش برداشته است. [۹]
| « |
اکنون می رسیم به این قومی که بنام موالی در میان امت اسلام به سر می برند و قوم عجم نام دارند. گوش کن زیاد! این مردم را باید ذلیل کرد. باید بهمان روشی که عمر بن خطاب آنها را می کوبید، طوری کوبیدشان که هرگز نتوانند سر بردارند. اینها جز با سیاست عمر بن خطاب اداره شدنی نیستند. از عطایشان که حق عمومی اتباع اسلام است تا می توانی بکاه. در تقسیم خواربار تا می توانی از سهمشان کم کن. در جبهه جنگ آنها را در صفوف مقدم بگمار تا زودتر از دیگران هدف دشمن تازه نفس قرار گیرند. سربازان آنها را به کار جاده سازی و هموار کردن راهها و کندن درختها و تسطیح بیشه ها بگمار و سعی کن هر چه دشواری و عذاب باشد نصیب این اعاجم شود. کاری کن که سنگینی بارها بر دوششان هر چه بیشتر فشار آورد. زیرا که اگر جز این باشد هوای عصیان خواهند کرد.
مراقب باش که این اعاجم هر قدر هم صالح و متقی باشند، بر صفوف جماعت در نماز پیشنمازی نکنند و در نماز جماعت در صف اول قرار نگیرند، مگر آنکه عده اعراب برای تکمیل صفوف کافی نباشد. و هر چقدر هم در فقه و قرآن دانشمند باشند، بر مسند قضا ننشینند. و بر هیچ شهری از شهرهای اسلام والی و یا حاکم نشوند، و در معابر هر قدر هم مقامشان بالا باشد بر عرب هر چند هم پست و فرومایه باشد تقدیر نجویند و در ازدواج حق زناشویی با زن عرب نداشته باشند، اما مردان عرب حق همسری با زنان فارسی را داشته باشند. اینها همه سیاست عمر رضی الله عنه است و عمر شایسته است از امت محمد صلی الله علیه و خاصا از بنی امیه شایسته ترین پاداش را ببیند.با این همه عمر اشتباهاتی نیز داشت. مثلا می بایست قوانین و نظاماتی به وجود آورده باشد که برای همیشه اعاجم را در برابر عرب ذلیل و خوار نگار دارد. اگر از ایجاد نفاق در میان امت اسلام پرهیز نداشتم، همین امروز مقرر می داشتم که اگر یک عجم ، عربی را بکشد، محکوم به قصاص یا دیه کامل باشد، ولی اگر عربی یک عجم را بقتل رساند از قصاص معاف باشد و دیه را نیز نصف پرداخت کند. بهرحال از هم امروز که این نامه بدست تو می رسد، این عجم ها را هر چه بیشتر ذلیل کن، به آنان توهین کن، آنها را از پیشگاهت دور دار، از آنان در رتق و فتق امور کمک مخواه، و به درخواستها و حوائجشان اعتنا مکن.از این سخن که بگذریم، بگذار نامه ای را برایت نقل کنم که عمر بن خطاب برای والی بصره ابوموسی اشعری فرستاده بود. در زمانی که تو به سمت منشی حکومت د ر زیردست این مرد اشعری خدمت می کردی، همراه این نامه ریسمانی به طول پنج وجب بود که هر چه حکایت بود در آن ریسمان بود. زیرا عمر در آن نامه به فرماندار بصره دستور داده بود که بموجب این نامه مردان بصره را احضار کن و در میان آنان از موالی و اعاجم هر کس را که طول قامتش به اندازه این ریسمان رسید گردن بزن. این نامه را ابن ابی معیط خوانده و یادداشتی هم از آن برداشته بود. و بطوریکه نواده او «ولید بن عقبه» برای من حکایت کرد، ابوموسی اشعری در کار خود درمانده بود که آیا فرمان عمر را اجرا کند یا درباره آن مطالعه بیشتری به عمل آورد. و نیز نقل کرد که چون ابوموسی با تو در این باره مشورت کرد، تو ویرا از اجرای این فرمان بازداشتی و توصیه کردی که فرمان امیرالمومنین عمر دوباره به خودش بازگردانده شود تا شخصاً در فرموده خود تجدید نظر کند. و تو چون به خیال خود غم تیره بختان و بیچارگان می داشتی در پیشگاه خلیفه به التماس درآمدی تا او را از خون اعاجم (ایرانیان) بازگردانی، و بدو گفتی که این قتل عام به نا حق، همه اعاجم را خواهد برانگیخت و همین امیرالمومنین عمر را از عقیده اش بازگردانیدی.ای برادر، ای زیاد بن ابی سفیان، تو وی را از این کار بازداشتی و ما را همچنان در خطر گذاشتی. لااقل اکنون تا دیر نشده است از خواب غفلت برخیز! تا فرصت از دست نرفته است این اعاجم را از میان بردار و ریشه آنها را بسوزان |
منبع ویکی پدیا
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389ساعت 11:22  توسط علی رستمخانی
|
دو صفحه از جنس هم در کنار هم
یکی از جنس تاریخ و دیگری راوی معاصر
چشمانی آرام . قدم بر راستای جُستن و حقیقت گذاشته مغموم و گه شاد
نواحی ابهام در لحظه های غصه و شادی جولان می دهند و تنها نتیجه اش " بادا باد " و " ای کاش " میشد
آری تنها ثمره حقیقت آهی از نهاد تاریک سینه بود
پس کجاست انبوه تاریخ بشر در سرای احسن الخالقین ؟ چرا نمی بینمتان ای ساده انگارانِ روز مرگی
که نمایش هستی را به یلدای دل چله می نشستید
.
پس کجا رفت طعم رقیق زندگی
بی هیچ بودن و پوچ داشتن
آیا مُرد تبدیل سنگ و آهن به آدم یا که به بی راهه رفت تا که عبودیت معنایی ابدی یابد
می توانم دیگر ببینم تمامِ عشق را در طاقچه های روسپی خانه خاک گرفته تا بدمد نفس پر تلاطم خود را در دمادم بستری از جنس بشر
آری به همین طاقچه ها بود که حافظ مرد
اینست نفس تنگ تاریخ که در حلقوم راوی می گردد تا که جایی باز کند از پس هضمی گوارا
حال بنوش ای جاودانه قدرتِ هستی
ای مفخر حیات
ای کرکس زنده خوار شوم تا که نبیند مادری از جنس آفرینش
بنوش این خونابه شهیدان زمین را
بنوش
"
کتاب را ببند "
+ نوشته شده در جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 20:30  توسط علی رستمخانی
|
تگری می زنیم و هی ی ی نفرین کنان و ناله کنان ؛ خایه کنان در کنج عزلت حماقت خویش می نشینیم و چشم بر دریچه نوین عظمت می دوزیم که اینانند عملگان با خایه ؟ که آی ی ی من جنگ خویش کرده ام و زمان زمان ِ تفکر است و من عل هستم و بل .و حال می دانیم که پخی هم نبوده ایم . و تنها بگوییم از گذشته های گند فسیل گرفته که فلان رژیم را خود بنده البته به یاری چندی از مریدانم پدر بی پدرش در آوردیم و براندازی کردیم و خود می دانیم که آن عهد بوق هم هیچ پخی نبودیم . و هی نفرین کنان و ناله کنان بر خود بگوییم : هیسسسس . که به خدا اگر زن و بچه نداشتم و هزار ورم دیگر ژاندارکی بودم از جنس رستم با هوای چه گوارا و بیانی از چرچیل با تخصصی از بنای مارکس تا ماهیت ملا صدرا .طوری که از ترسمان حماقت نیز دمش بر کول خود و پدرش گذاشته و بر جد خالی بندمان تف نثار می کرد وندانستیم که هیچ پخی نبوده ایم به ولله از همان ازلش و حال زمان همگان است جز بی خایگان پر ادعا که گاه در همین تهرانش بوی دیاری چون لس آنجلس دهند .
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 23:11  توسط علی رستمخانی
|
اول از همه بگویم که این روز ها سرم را بالا می گیرم و می گویم به کروبی رای داده ام ، ولی به هر حال در حال حاظر نمی شود به بحث های گذشته باز گردیم و برتری او را اثبات کنیم . ولی امروز پس از مدتی طولانی ( در حدود 3 ماه) از جنبش سبز ، خامنه ای در صحبت های نماز عید فطر خود ، گفتمانی تقریبا نرم را در پیش گرفت که حال بعضا آن را عقب نشینی استراتژیک می دانند .ولی نگرانی من در این است ، به خصوص در باب سخن وی در مورد عدم صحبت متهمان در دادگاه ها( که البته واژه متهم اشتباه ترین واژه هاست برای افراد مذکور که عذر می خواهم از کاربرد آن) از افراد دیگر و گواه نبودن سخن آنها .بسیاری این جمله را منظور به آقایان کروبی و موسوی و خاتمی میدانند که در دادگاه ها بسیاری به آنها اشاره شد ، اما شاید در پی احضاریه دادگاه به شیخ اصلاحات و نگرانی از افشا گری وی در دادگاه و نسبت دادن بسیاری از تجاوزات و شکنجه ها و نقض قانون به بسیاری افراد از طرف وی ، چنین حکم ثانویه ای وضع شد و در فضای نرم سخن رانی خامنه ای دستورالعمل شد. اینها در حالیست که امشب در تهران ماهواره ها عاری از هر گونه پارازیت بودند و تمامی شرایط را برای نشان دادن این عقب نشینی پیش می برند اما به هر حال عقب نشینی از طرف این حکومت چیزی بسیار بعید است و غیر ممکن و مسلما هموار سازی برای اقدام بعدیست.
تمام اینها در حالیست که امسال سیاسی ترین عید فطر تاریخ انقلاب را گذراندیم و چالش روز عید که هر ساله تنها برای خودنمایی آقایان بود امسال وضع دیگری به خود گرفته است.
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 1:6  توسط علی رستمخانی
|
این روزها شایعه ای پخش شده است مبنی بر در اقلیت بودن حامیان کروبی و بر اثر همین شایه عده ای در پی سوخته نشدن رای خود تغییر جهت داده اند که مسلما آنان اگر به ماهیت این شایعه فکر کنند دست به این کار نمی زدند و منبع این چنین شایعات نیز کاملا مشخص هستند . اما بحث بر سر رای آوردن نیست ، بحث دستآوردهاست .
آری ! انتخابات 88 نتیجه ای بسیار مهم تر از رای آوردن به خود داشت و آن پرده دری واژگان محکوم در نظام جمهوری اسلامی می باشد .مهدی کروبی واژه ای به نام " تغییر" را به ایران هدیه داد . واژه ای که دیدگاهی جدید در تاریخ 30 ساله انقلاب است . واژه ای که ماهیت آن ریشه زنی می باشد نه اصلاح . تغییر مانیفستی است که در آن عناصر یک مجموعه می توانند جایگاه خود را در خطر ببیند نه در معرض غبار روبی و اصلاح گام به گام ( به این کلمه گام به گام آلرژی دارم ) . پی نوشت های این سیاست دستاورهایی با ماهیت انقلابی بود ، واژگانی چون زندانی سیاسی که حتی حضور چندی از مهم ترین آنان بدون هیچ ترس و واهمه ای در کنار مهدی کروبی مهر تاییدی بر اعتبار این شعار داشت و نمادی بودند از " تغییر " . دانشجوی اخراجی که این بار به جای انزوا در فیلم تبلیغاتی دیده می شود نه به عنوان یک ابزار بلکه به عنوان مرام نامه یک حزب .
حجاب اجباری چیزی نسیت که تنها به عنوان یک تبلیغ آمده باشد چراکه این بیان هزینه ها در پی خود دارد .و تنها در حالتی بیان شد که در 4 ساله اخیر بیش ترین تبعیض ها در شاخه زنان صورت گرفت و باید به عنوان یک راهکار بررسی می شد . اینها تماما دستاوردهایی است که رای آوردن کم ترین جلوه را در برابر آنها داشت . تحلیل سهام نفت ، بیمه تحصیلی ، سیاست خارجی جاری و ... راهکارهایی عملی بودند که سیاست تغییر را یدک می کشیدند .و برای همین است که مهدی کروبی به عنوان سردمدار جنبش روشنفکری مطرح شد . و تنها اوست که یارای مقاومت در برابر نهاد ها و حلقه های پیچیده قدرت که امروزه به طرز فجیعی با عناصری متفاوت در کنار هم آمده اند ، را دارد . لذا 4 سال است که حزب را تمرین کرد و بهترین ها در کنار خود جمع کرد ، افرادی که هر کدام نامی بلند با خود دارند و قدرتی هستند در برابر قلدر های فالانژ . این دستاوردها باعث شد که قشری که با فکر رای میدهند به حمایت از مهدی کروبی روی آورند و حال رقبا که تنها نمادشان لمپن بودن آنهاست مهر اقلیت بر پیشانی آنان می زنند .هر چند که نمی دانند که انتخابات یک سرشماری ست از افرادی که دارای یک فکر مشترک هستند و قدرت فعالیت در یک حزب را دارند . 100 رای یا میلیون ها ، هماهنگ کننده تعداد ماست که به رنگ رای ندادیم . طرفداران کروبی یک عیب بزرگ دارند ، آنها بلد نیستند در خیابان برقصند و سوار بر موتور عربده کشان ویراژ دهند .چراکه تحت تاثیر روش های پوپولیستی نیستند .
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 13:10  توسط علی رستمخانی
|
Ali Airos ای کاش این مردم فرق شب چهار شنبه سوری و شب انتخابات رو میدونستند.. ای کاش معیار رای دادنشون رنگ نبود ...کاش عقده ها شون رو در جایی که باید فکر کنند بیرون نمی ریختند...کاش آقایان با روش های پوپولیستی رای جمع نمی کردند...ای کاش می فهمیدیم که موج جدیدی از نئو فاشیست وارد مملکت ما می شه.... کاش فرق راست و دروغ رو تشخیص میدادیم.... کاش آینده مملکت رو آینده جوون ها رو آینده زن ها رو بهبود اقتصاد ور شکستمون رو نرمالیزه سیاست بین المللی فاشیستی مون رو ووو به یک هفته رقصیدن و خوشی در خیابون ها نمی فروختیم... ای کاش می فهمیدیم هر چیزی جایی داره ...کاش ارزش صحبت ها رو می گرفتیم ارزش کلمه ای به نام " تغییر " حجاب اجباری و زندانی سیاسی و...کاش یکبار هم که شده به جای لمپنیسم به سنت روشنفکری جامعه می پیوستیم و یک تشکل حزبی رو تمرین میکردیم ...کاش تفاوت کلی گویی شعارگون و برنامه ریزی با جزییات رو درک می کردیم ...ای کاش ! ارزش مهدی کروبی رو می فهمیدیم
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 12:45  توسط علی رستمخانی
|
خوب !دوباره جریان مجدد یک نوستالژی و دغدغه ای که نمی دانم های زیادی دارد . خاطره ای به نام علاقه، احترام و حتی بعضا دلگیری . همان طور است و من لباس سبز پوشیدم و گل دادم و کتک خوردم . آخر خودم دیدم که فال حافظ گرفت .آری همان طور است فقط پیرتر و من بزرگتر . می دانم که کامل نیست ولی کنار دفتر خاطرات نوشته ام لاک پشت زندگی ام بیدار شده . آری خاتمی آمده
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 23:40  توسط علی رستمخانی
|